على رفيعى
85
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
همچون حسين بن على عليه السلام كه تغذيه شده پستان رسالت و پرورش يافتهء دامن ولايت است ؛ ليكن نكته مهمّ چگونگى برخورد با اين جرثومه فساد است كه تأمين كننده مصالح اسلام و مسلمانان باشد . نقطه اصلى تمايز ميان امام حسين عليه السلام و ديگران حتى شيعيان انقلابى همينجا است . درست همان اختلاف نگرشى كه پيش از آن ميان برادرش امام حسن و ديگران وجود داشت . آن دسته از مسلمانان كه از ستمگرىها و جنايات معاويه به ستوه آمده و هر روز شاهد پيمانشكنىهاى وى نسبت به موادّ صلحنامه بودند ، پس از شهادت امام حسن عليه السلام از امام حسين عليه السلام انتظار داشتند به عنوان پيشواى مسلمانان در برابر اين عنصر پيمانشكن قيام كند و به جنگ او برخيزد . به عنوان نمونه پس از شهادت امام مجتبى عليه السلام بزرگان كوفه جلسهاى تشكيل داده و تصميم گرفتند نامهاى براى امام حسين عليه السلام بنويسند و از آن حضرت براى آمدن به كوفه و به دست گرفتن رهبرى قيام عليه معاويه دعوت كنند . در نامهء آنان آمده است : شيعيان كوفه مطيع و گوش به فرمان شما هستند و به غير شما تمايل ندارند . آنان به نظر برادرت حسن عليه السلام در جلوگيرى از جنگ واقفند و نيز شما را به عطوفت و مهربانى نسبت به دوستان و غلظت و خشونت نسبت به دشمنان و پايبندى شديد در امر خدا مىشناسند . چنانچه دوست داشته باشى زمام حكومت را در دستگيرى به سوى ما بيا كه ما خود را براى مرگ در ركاب تو آماده كردهايم . امّا امام حسين عليه السلام فراتر و عميقتر از آنان مىانديشيد . آنچه در انديشه و برنامهء اين پيشواى دورانديش بود ، مصالح اسلام و انجام تكليف الهى در حفظ اين مصالح بود ؛ چيزى كه از پيش ، پدر و برادرش به آن مىانديشيدند و همين مسأله وى را بر آن داشت تا ده سال حكومت معاويه را به اجبار تحمل كند و به خواستهء شيعيان افراطى پاسخ منفى دهد . و اين نكتهء مهمى در زندگى سياسى امام حسين عليه السلام است كه كمتر مورد توجه تحليلگران قرار گرفته است . شايد دليل عمدهاش اين باشد كه تحليلگران ، امام حسين عليه السلام را بيشتر از زاويه روحيّه مبارزاتى و انقلابىاش در كربلا مىشناسند ؛ همان برداشت نادرستى كه شيعيان كوفه داشتند . از اين رو امام حسين عليه السلام براى رفع اشتباه آنان